محمد مهريار
181
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
اين زمينهاى سوخته و تفتيده ، قنات ايجاد كنند ، ديه بسازند و تمدنى شكوفا از خود بنياد گذارند . آثار و صبغهء اين تمدن را امروز ما با استحكامات مبانى اخلاقى و بنيادهاى اجتماعى و اقتصادى اين نواحى مىبينيم . نوع ساختمانهاى مستحكم و مناسب با وضع اقليمى ناحيه حكايت از هنرمندى معماران يزدى دارد . دربارهء اين مسائل ما به تفاريق و به مناسبات مختلف و عناوين گوناگون بحث كردهايم و اينك مىپردازيم به واژهشناسى آن . واژهشناسى : آشكار است كه واژهء باز كه نام اين ديه قرار دارد ارتباطى با « باز » نام پرندهء شكارى ندارد . يكى از قوانين نامگذارى را همواره بايد به ياد داشته باشيم كه نامگذارى محل مناسبت مىخواهد و هيچ دليلى ندارد كه پنداريم بىمناسبت مىشود جايى به نامى نامبردار گردد و دليل وجود اين قانون اين است كه آرياييان قديم بيشتر اين اسامى را متناسب با وضع اقليمى ، آب و خاك و محصول و امثال اينها برمىگزيدهاند و ديه و محل سكونت خود را به آن نام مىناميدهاند . در تمام نامهايى كه تا اكنون مورد توجه قرار دادهايم ، اين مسأله آشكارا ديده مىشود . مثل اينكه آريايى مىخواهد با نامگذارى محل ، وضع آن را هم مشخص كند ، بهصورت ديگر بايد بيان كنيم كه مشخصهء آشكار محل است كه نام ديه و محل را به آن مىبخشد . باز ما هم از اين قاعده بيرون نيست . باز را كه تقطيع كنيم بهصورت « ب + از » در مىآيد ، اما جزء اول همان « به » است به معناى خوب و نيكو و جزء دوم آن همان واژهء دلخواه و پسنديدهاى كه مىدانيم بهصورت « آز » و « ايز » و « ايج » و « ايژ » و « ايك » و امثال اينها درمىآيد و به معناى نسبت با آب است « 1 » و باز به معناى « بهآز » است يعنى خوش آب و از اين گذشته با صفت خوش و « به » اصلا صدها محل در ايران نامبردار مىباشد . باش B باش نام ديه كوچكى است كه آن را در جمع ديههاى دهستان كوهپايه به حساب آوردهاند . اين ديه در سال 1345 فقط 6 نفر جمعيت داشته است و اينك به مظنهء قريب به يقين ، جمعيت آن بسيار كمتر است چونكه اين ناحيهء كوهستانى بهعلت كمآبى اكثر ديههاى آن
--> ( 1 ) - ن . ك . به : نامواژههاى ديزران ، آز ، ايچى ، اور ، اژيه و غيره در همين فرهنگ .